معرفی کتاب گزارش یک آدم ربایی
?
معرفی کتاب گزارش یک آدم ربایی
اثر گابریل گارسیا مارکز
00 زمان تقریبی مطالعه 3 دقیقه
گابریل گارسیا مارکز رماننویس، نویسندهی داستان کوتاه، نمایشنامهنویس و روزنامهنگار اهل کلمبیا بود. مارکز را در سرزمین مادریاش با نام «گابو» میشناسند و او را از مهمترین چهرههای ادبی قرن بیستم میدانند. گابریل گارسیا مارکز در سال 1996 توانست جایزهی نوبل ادبیات را به خود اختصاص دهد.
او پیش از آنکه به داستاننویسی روی بیاورد و رئالیسم جادویی خود را به دنیای ادبیات بشناساند به شغل خبرنگاری مشغول بود. این اثر او متعلق به سال 1996، یعنی پس از انتشار بزرگترین آثار اوست. زمانی که این اثر او به چاپ رسید، تمام جنایتکارانی که او در کتابش از آنها نوشته بود آزاد بودند و توانایی اقدام علیه او را داشتند.
گرچه عنوان کتاب، عنوان سادهای است اما زیر آن روایتی جذاب، گیجکننده و کمنظیر انتظار مخاطب را میکشد. گرچه تمرکز اصلی نویسنده روی گروگانگیریها و آدمرباییهاست اما از پابلو اسکوبار و جریان مذاکرهاش با دولت کلمبیا بر سر تسلیم خود نیز سخن به میان آمده است؛ اسکوبار اعلام کرده بود تنها با این شرط خود را تسلیم میکند که بتواند زندانی با طراحی موردنظر خود و خدمهی انتخابی خود داشته باشد تا از دست دشمنانش در امان باشد. اسکوبار در همین مدت در تلاش بود تا نظام سیاسی و قانونی را وادار به وضع قانونی بکند که استرداد او به آمریکا از طریق آن امکانپذیر نباشد.
این اثر فوقالعاده ماجرای آدمربایی ده زن و مرد کلمبیایی را در سال 1990 و به دست پابلو اسکوبار شرح میدهد که همگی جز یکی از آنها خبرنگار بودند. اسکوبار این گروگانگیریها را بهدقت و درستی برنامهریزی کرد تا از آنها بهعنوان اهرم فشار استفاده کند و اطمینان حاصل کند که در صورت تسلیم، دولت او و دیگر قاچاقچیان مواد را به آمریکا بازنخواهد گرداند.
نویسنده داستان را لایهلایه باز میکند و حقایق را بهتدریج آشکار میکند؛ چه حقایقی که در راهروهای عالیترین ادارات دولتی نهفتهاند و چه حقایقی که پشت در شیرهکش خانههای پایینشهر انتظارمان را میکشند. داستان مملو است از شخصیتهای جذاب؛ گروگانهای نگونبختی که ماهها در اتاق کوچکی حبس بودند که چراغش دائماً روشن بود؛ سزار گاویریا، رئیسجمهور پنهانکار؛ دیانا توربی، خبرنگار مشهور تلویزیون و ویراستار مجله؛ پیرمردی هشتادودوساله که مأمور شده بود دولت و گروگان گیرها را به سر میز مذاکره بکشاند و خود اسکوبار، قاچاقچی افسانهای مواد مخدر که محافظانش را روزانه تعویض میکرد و آنقدر ثروتمند بود که یک باغوحش شخصی داشت و زرافه و اسب آبیاش را از آفریقا وارد کرده بود.
تمام اینها در کشوری اتفاق میافتد که در آن سوءقصد به جان نامزدهای انتخاباتی یا مأمورین کابینه خبر تازهای نیست؛ کشوری که در آن پلیس به زاغهها هجوم میبرد و هر پسربچهای را که احتمال همدست بودنش با پابلو اسکوبار را بدهد به گلوله میبندد؛ کشوری که مردمش با تمام وجودشان میجنگند تا دموکراسی را زنده نگهدارند.
«گزارش یک آدمربایی» در مقیاس جهانی در میان پرفروشترینهاست و نویسنده در آن سماجت خبرنگارانه را با زبان و مشاهدات نفسگیر ادغام میکند و همین ویژگی است که گابریل گارسیا مارکز را از دیگران متمایز میکند. نویسنده در این اثر خود خواننده را درون دنیایی میکشد که هرگز باور نمیکند واقعیت داشته باشد؛ همان فضای خیالانگیز رمانهای او را در این اثر نیز شاهد هستم تنها با این تفاوت که در اینجا داستان کاملاً برگرفته واقعیت است.
این داستان، داستان غمانگیزی است و نشان میدهد که توانایی گابریل گارسیا مارکز تا چه اندازه گسترده است. مارکز اثر ژورنالیستی دیگری نیز دارد اما در تألیف آن از سبک متفاوتی استفاده کرده است. او در کتاب «کلاندشتاین در شیلی: ماجراهای میگوئل لیتین» داستان لیتین و ورود غیرقانونیاش به شیلی برای فیلمبرداری مستند «شیلی پینوشه» را از زبان خود او نقل میکند.
این داستان شامل بخشهایی است که کنار گذاشتن آن را برای خواننده دشوار میکند. حتی افرادی که به کلمبیا و موضوع قاچاق مواد مخدر علاقه ندارند هم جذب این اثر میشوند. قبل از هر چیز باید دانست که نباید رئالیسم جادویی معروف گابریل گارسیا مارکز را در این اثر انتظار داشت؛ بسیاری آثار او را به خاطر همین ویژگی دوست دارند و تحسین میکنند اما در این اثر، او را باید به خاطر شرح کامل، دقیق و مستقیم احساسات تحسین کرد.
?